تبلیغات
محله هلیله - مطالب تیر 1392
 

وا پیچــــــــــه

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
شنبه 15 تیر 1392-12:21 ق.ظ

   بسم الله الرحمِّن الرّحیم

هر شب تا دیر موقعه بیدار ریم. بعد که می خوابیم صبح برای نماز با هزار فوش و دعوا بیدار      

می شیم نمازه را بگفته ی خودمان{دولا سلا}می خوانیم وبعد خودمون را می اندازیم روتخت.

یکی از این صبح ها که در خواب ودر دنیای دیگر داشتم می گشتم یک لحظه صدایی را حس

کردم وبیدار شدم دیدم همجا تاریکه وهیچ نقطه ی نورانی پیدا نیست و پیش خودم گفتم

رفتم تو جهنم و نهی ومنکر دارن صدام می زنندو فقط چند لحظه ای نفس نفس می زدم

وخیلی خیلی ترسیده بودم  بعد فهمیدم تا مادرم داره صدام می زنه یکم خیالم راحتر شد

بعد یه فکر دیگه رفت تو ذهنم گفتم کور شدم که هیچ چیز رانمی بینم و بلند گفتم 

چشده که مادرم گفت چته؟ گفتم چرا همجا تاریکــــــــــــهِ! گفت برق رفتــــــــــــــه

گفتم واپـــــــــــیچــــــــه ادارش. و رفتم بدون هیچ فکری با خیال راحت نمازم را خواندم .

                           خــــــــــــدا حـــــــــــــاحــــــفــــــــــظ





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:


GHJKGJKGJGHJGH





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox