تبلیغات
محله هلیله - مطالب بهمن 1390
 

روز بارونی

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
شنبه 1 بهمن 1390-03:21 ب.ظ

صبح جمعه من ساعت 9از خواب بیدارشدم می خواستم برم بیرون دیدم 

هنوزبارون است با خودم گفتم از دیشب تاحالا بارون هست  نشتم تو خانه

تابارون کمی لنگ شد رفتم بیرون{وست ولات} دیدم تا سه نفر ازدوستانم

هم آن جا هستن گفتیم بریم طرف باغ همه قبول کردن رفتیم نرسیده به 

قبرستان بارون گرفت سه نفرمون چتر داشتیم یک نفرمون نداشت رفتیم زیر 

درخت بارون ارام تر شد رفتیم طرف برم{گودالی کنار قبرستان}بینیم پر 

شده یا نه دیدم تا ربع آن پرشده ما همیشه بعد هربارون طرف برم 

می ریم . بعد از برم طرف شمال وآقای سید احمد رفتیم درآن جا هم 

یک بارون با ما گرفت در آنجا جای خالی غله هایی که همه ساله 

درآن کشت می شد را حس کردم خیلی دلم برای آن سالی که گندم

کاشته بودیم تنگ شده بود دلم می خواست دوباره گندم در زمین های

کشت شود . از همان راه کناره دریا را گرفتیم امدیم در محله نشتیم 

هر کس هم سن وسال ما بود رد می شد به یک نوح با او شوخی 

می کردیم راه افتادیم رفتم طرف نانوا هر کی یک نون خوردیم  

من دلم نمی خواست که این روز بگذرد راه افتادیم وبا هم خداحافظی 

کردیم خلاصه  خیلی آن روز خیلی خوش گذشت. 






نظرات() 

ناراضی بودن از نظرات بیهوده

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
شنبه 1 بهمن 1390-02:22 ب.ظ

من تقریبن 1ساله ای است که مطلب جدید نزدم دلیل اولش کم لطفی وبلاگ نویسان هلیله است است که همه چیز را باسیاست اشتباه می گیرن دلیل دومش نظرات بیهوده ای از یک مشت فتنه درست کن که جز فتنه کار دیگری بلد نیستن است من دراین مدت باخودم فکر کردم که بهترین کار جواب ندادن به ان هاست ومطالب زیبا تر نوشتن من سعی می کنم تا2یا5ساعت آینده یک مطلب جدید بزنم 



نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:


GHJKGJKGJGHJGH





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox