تبلیغات
محله هلیله
 

زمانه

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
شنبه 2 شهریور 1392-02:25 ب.ظ

                          بسم الله الرحمن الرحیم


روزی روزگاری در یکی از خاندان های نامی که پدرشان دارای                                          

 یک سوم زمین های آن محل بود وکدخدای ان محل هم بود                                            

و بعد کدخدایی به فرزند او رسید.خلاصه این فرزند طی                                                  

مشکلاتی باپسربرادر خود درگیر شد. در حین دگیری یکی

از فرزندان او به طرفداری پدر برخواست پدردرگیری را

به پایان رساند وبا فرزندی که به طرفداری او امده دعوا

کرد وگفت چرا پسر عمویت را رها کردی هیچوقت پسر 

عمویت را رها نکن حتی بخاطر من. سال ها گذشت هنوز


این پیمان باقی مانده بود تا یکی ازبظاهر اقوام بین آن ها 

فاصله ی زیادی انداخت. درحدی که وقتی هم دیگر را

می دیدند با هم سلام نمی کردن.



در پایان کلام فتنه هیچ وقت پابرجا نمی ماند

                  
                        خـــــــــــــــــــــــــداحــــــــــــافـــــــــــــــــــــــــظ




نظرات() 

وا پیچــــــــــه

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
شنبه 15 تیر 1392-12:21 ق.ظ

   بسم الله الرحمِّن الرّحیم

هر شب تا دیر موقعه بیدار ریم. بعد که می خوابیم صبح برای نماز با هزار فوش و دعوا بیدار      

می شیم نمازه را بگفته ی خودمان{دولا سلا}می خوانیم وبعد خودمون را می اندازیم روتخت.

یکی از این صبح ها که در خواب ودر دنیای دیگر داشتم می گشتم یک لحظه صدایی را حس

کردم وبیدار شدم دیدم همجا تاریکه وهیچ نقطه ی نورانی پیدا نیست و پیش خودم گفتم

رفتم تو جهنم و نهی ومنکر دارن صدام می زنندو فقط چند لحظه ای نفس نفس می زدم

وخیلی خیلی ترسیده بودم  بعد فهمیدم تا مادرم داره صدام می زنه یکم خیالم راحتر شد

بعد یه فکر دیگه رفت تو ذهنم گفتم کور شدم که هیچ چیز رانمی بینم و بلند گفتم 

چشده که مادرم گفت چته؟ گفتم چرا همجا تاریکــــــــــــهِ! گفت برق رفتــــــــــــــه

گفتم واپـــــــــــیچــــــــه ادارش. و رفتم بدون هیچ فکری با خیال راحت نمازم را خواندم .

                           خــــــــــــدا حـــــــــــــاحــــــفــــــــــظ





نظرات() 

گنج در هلیله

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
پنجشنبه 25 خرداد 1391-01:10 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

این قصه داستان بسیار جالب و واقعی است که در دوران کودکی ازمرحوم حاج سید جعفر موسوی که امده بود سر زمین کشاورزی شنیده ام.

 به گفته ایشان:گذشته ها درنزدیکی قلعه ی گرگی یک سنگ بسیار بزرگ بوده که وقتی به آن دست می زدند تکان می خورده وصدای بسیار عجیبی در ان در می امد مردم نمی دانستند این چیه؟ دیگه برای مردم عادی شده بود.

تا اینکه انگلیسی ها به ایران حمله کردند مردم این چیز عجیب را به انگلیسی ها گفتندآن ها امدند یک زنجیر بزرگ از کشتی تا سنگ اوردند وبه سنگ بستند ان هاسنگ را کشیدند و دور کردند زیر آن سنگ یک صندوق گنج بود وانگلیسی ها ان گنج را بردند وپشت سر خودهم نگاه نکردند   

 

 

 





نظرات() 

دور شدن از هلیله

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-02:06 ق.ظ

خیلی ها می گویند از هلیله بریم تا راحت بشیم اما این حرف طولی نمی کشد که با یک سفره چند روزه که دور از هلیله میشویم همش می گیم کی برمی گردیم هلیله تا دوستانی که از کوچکی با هم بودیم را ببینم گرچه بدی ها وخوبی های زیادی را ازهم دیده ایم اما بازهم دلمان برای هم تنگ می شود چون بدی ها را می توان فراموش کرد اما خوبی ها خیر زیرا در جایی نگهداری می شود که ان را نمی توان به هیچ نحو ممکن حذف کرد جدا از این مطلب کسانی که اصل ونصب دارند  مانند هلیله ای ها هر کس از ما بپرسد اهل کجایی چه در پاریس دکتر باشیم وچه درهمین بوشهررفتگر با افتخار تمام جواب می دهیم هلیله ای هستیم چون اصل ونصب ما هلیله ای است خود این یک افتخار است افختار است که این محله و همچون ریشهر به نام محله های تاریخی بوشهر معروف اند با اینکه دارن اسم هلیله را حذف می کنند تا نسل جدید هلیله را نشناسند اما مردم با غیرت هلیله نمی گذارند اسم هلیله پاک شود اگر مردم هم بگذارند مگرهزارمردان وچاهشیرین   وصدها سند تاریخی فراموش شدنی است

اگر فراموش نشدنی یا شدنی است درنظر سنجی هم شرکت کنید





نظرات() 

روز بارونی

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
شنبه 1 بهمن 1390-03:21 ب.ظ

صبح جمعه من ساعت 9از خواب بیدارشدم می خواستم برم بیرون دیدم 

هنوزبارون است با خودم گفتم از دیشب تاحالا بارون هست  نشتم تو خانه

تابارون کمی لنگ شد رفتم بیرون{وست ولات} دیدم تا سه نفر ازدوستانم

هم آن جا هستن گفتیم بریم طرف باغ همه قبول کردن رفتیم نرسیده به 

قبرستان بارون گرفت سه نفرمون چتر داشتیم یک نفرمون نداشت رفتیم زیر 

درخت بارون ارام تر شد رفتیم طرف برم{گودالی کنار قبرستان}بینیم پر 

شده یا نه دیدم تا ربع آن پرشده ما همیشه بعد هربارون طرف برم 

می ریم . بعد از برم طرف شمال وآقای سید احمد رفتیم درآن جا هم 

یک بارون با ما گرفت در آنجا جای خالی غله هایی که همه ساله 

درآن کشت می شد را حس کردم خیلی دلم برای آن سالی که گندم

کاشته بودیم تنگ شده بود دلم می خواست دوباره گندم در زمین های

کشت شود . از همان راه کناره دریا را گرفتیم امدیم در محله نشتیم 

هر کس هم سن وسال ما بود رد می شد به یک نوح با او شوخی 

می کردیم راه افتادیم رفتم طرف نانوا هر کی یک نون خوردیم  

من دلم نمی خواست که این روز بگذرد راه افتادیم وبا هم خداحافظی 

کردیم خلاصه  خیلی آن روز خیلی خوش گذشت. 






نظرات() 

ناراضی بودن از نظرات بیهوده

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
شنبه 1 بهمن 1390-02:22 ب.ظ

من تقریبن 1ساله ای است که مطلب جدید نزدم دلیل اولش کم لطفی وبلاگ نویسان هلیله است است که همه چیز را باسیاست اشتباه می گیرن دلیل دومش نظرات بیهوده ای از یک مشت فتنه درست کن که جز فتنه کار دیگری بلد نیستن است من دراین مدت باخودم فکر کردم که بهترین کار جواب ندادن به ان هاست ومطالب زیبا تر نوشتن من سعی می کنم تا2یا5ساعت آینده یک مطلب جدید بزنم 



نظرات() 

وصیت نامه وسند حاج كلبعلی

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
چهارشنبه 27 مرداد 1389-03:30 ق.ظ

                                                        بسمه تعالی

درمورخه 4 ذی القعده 1214 هجری قمری حاج کلبعلی فرزند عالی فرزندحسین فرزندحسن فرزند ابراهیم

فرزند کلبعلی بزرگ که می خواست مشرف  شود به عتبات عالیات یک وصیت نامه وسندباحضور جمعی

ازمعتمدین محل نوشت موضع سند این است که یک قطعه زمین به نام موسی حسینی ویک قطعه زمین به

نام سرتلی هرکدام به شراکت فرزندانش به نام های زایر غلام ومشهدی عالی وزایر عوض ومحمد می باشد

یک قطعه زمین وقف شهید کربلا حسین «ع»ویک قطعه وقف مسجد مسجدی که خود بانی آن بود وجای

در زیر منزل حاج جابررستم وقسمتی  درزیر منزل حاج محمدعلی می باشدامام جماعت بنام امام زاده

حسن در غرب مسجد درزمین ملکی خود دفن شده [حال روی آن زمین زینبیه مسجدامام حسین ساخته

شده است]زمین مسجداز جنوب منزل حاج کاظم خلیفه تا شمال به چاه شیرین می رسد طبق سند وکیل

ووصی این سند زایر غلام پسر ارشد آن پدر محمد پدرحاج علی پدرحاج غلامحسین پدرزایر خضر

مشهدی عبدالحسین حاج ابراهیم وحاج محمد حسن ابراهیمی می باشد

 





نظرات() 

محله ها ساکن بیشهر

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
سه شنبه 19 مرداد 1389-03:24 ب.ظ

ازجمله محله هایی که دربیشر وجود داشتند:

دیونی .دلگشا.کِوّه.هزارمردان که مقرنظا می های ساسا نی

بوده است.

ازجمله فامیل هایی که دربیشهر ساکن بوده ومحله

یازمین کشاورزی به آنها ثبت شده فامیل حسن ابراهیمی

منطقه ی گلدوحسن بریمی ,دی گشی [دلگشا]

حاج کلبعلی که جد حسن ابراهیمی ها است

فامیل حسن احمدی [گرگم دان]حسن احمد

فامیل خلیلی[بست خلیلی]                





نظرات() 

محله ی هلیله(بیدشهر)هزارمردان

نوشته شده توسط :محمدعلی حسن ابراهیمی
سه شنبه 4 خرداد 1389-10:51 ب.ظ

روستای هلیله در حدود۲۰ کیلو متری جنوب غربی بوشهر واقع گردیده‌است. نیروگاه اتمی بوشهر در مجاورت این روستا واقع شده‌است. منطقه هزار مردان در این روستا بسیار مشهور است. در برخی از متون قدیمی جغرافیایی عربی و فارسی از شهری به نام «بی شهر» یا «بهشر» در شبه جزیره نام برده شده‌است. مؤلف ناشناخته کتاب «حدودالعالم من الشرق الی المغرب» که آن را در سال ۳۷۲ ه.ق /۹۸۲ م. نگاشته‌است در این باره می‌نویسد: «بهشر شهرکی است خرم میان سنیز و ارگان». به نظر می‌رسد که بر اساس این آدرس، مکان این شهر در استان امروزی خوزستان می‌بایستی باشد، اما «عبدالحسین احمدی ریشهری» محقق و مورخ بوشهری جای آن را در بوشهر می‌داند و می‌نویسد: «بوشهر قدیم (همان بی شهر) از آغاز سلطنت خسرو انوشیروان ساسانی به بعد – به خاطر چاه‌های آب شیرین آن جا، رونق اقتصادی بیشتری نسبت به روشهر (ری شهر) پیدا کرده‌است. گمان بسیار می‌رود که «روشهر» (ری شهر) در دوران فرمانروایی ساسانیان مرکز حکومت و نشستنگاهِ «شهرک» مرزبان پارسی بوده و بوشهر (بی شهر) نیز به عنوان یک محدوده مرزی، به مرزداری اشخاصی با لقب «هزارمرد» محسوب می‌شده‌است. گواه نزدیک به اثبات این مدعا، وجود سرزمین باستانی «هزارمردان» واقع در شمال هلیله امروزی می‌باشد که هنوز نام و نشانش بر زبان اهالی هلیله باقی است و «هزارمرد» نیز لقبی بوده‌است که پادشاهان ساسانی به سرداران و حاکمان شهرها می‌داده‌اند. به هر حال منطقه‌ای به نام «بی شهر» یا «بید شهر» در شبه جزیرهٔ بوشهر، حد فاصل هلیله تا امامزاده امروز، بوده و تا اوایل سلطنت سلسلهٔ قاجاریه نیز روستایی به همین نام در این منطقه وجود داشته و هم اکنون (سال ۱۳۸9) بقایای این شهر کوچک ساسانی در منطقهٔ مورد نظر، قابل مشاهده‌است.



نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


نظرسنجی:


آمار وبلاگ:


GHJKGJKGJGHJGH





The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox